ظرفیت سنجی توسعه در دولت

ظرفیت سنجی توسعه در دولت

قبلا هم گفته بودم که ظرفیت‌سنجی توسعه  یکی از وظائف اصلی هر دولت خدمت‌گزار است. باید ظرفیت‌ها سنجیده شود و ارتقا یابد.

 اما بالا بردن ظرفیت‌ها به نظر من در سه بند خلاصه می‌شود:

آموزش زبان و زبان تخصصی،
آموزش زبان ارتباطی با مخاطبان واقعی و
ایجاد و افزایش مهارت در به کار گیری این دو زبان.

در اهمیت آموزش کسی تردید ندارد؛ اما استفاده درست از زبان و آموزش واقعی آن سر آغاز هر گونه اقدام توسعه ای است. دانستن لغات و تعدد معانی و بکار گیری درست آنها شرط اول زندگی، در جامعه بودن، و برای استمرار زندگی است. ما ممکن است زبان را خوب بدانیم و از آن هم برای منافع خود خوب استفاده کنیم اما آنچه در جامعه مهم است یادگیری زبان ارتباطی است. به این معنا که من زبان را برای چه کسانی یاد گرفته ام و حال با چه زبان ارتباطی می توانم از زبان اولیه که یادگیری لغات و به کا ربستن آن است استفاده کنم. بعضی در یادگیری زبان اولیه موفق اند ولی در زبان ارتباطی توانائی ندارند. اگر با این دو زبان آشنا شدیم آنوقت ایجاد مهارت با حضور در صحنه عمل واقعی و یا حد اقل با مشابه سازی موقعیت، همانند صحنه های مانور و عملیاتی نظامی، در استفاده از این زبانها شرط موفقیت کامل است. شما در هر جامعه ای که زندگی می کنید باید به زبان و زبان تعامل با مخاطبان و ممارست و تمرین برای ارتقا سطح آن تلاش کنید. اگر کشوری با کشور های دیگر هم معاملات و مبادلات دارد باید نسبت به یادگیری موفق زبان عمومی بین المللی و زبان تخصصی برحسب مورد و تمرین و ممارست در عمل با مخاطبان اختمالی همین راه را بپیماید.

این قاعده را می توان برای همه حوزه ها و امور تخصصی به کار گرفت. مثلا اگر در صنعت کار می کنید باید زبان صنعت را بدانید و بعد از آن زبان ارتباطی با صنعتگران و یا دنیای مخاطب صنعت را بیاموزید و سپس در ایجاد مهارت در محیط واقعی و یا دست کم مشابه سازی سنگ تمام بگذارید. اگر می خواهید در اقتصاد موفق باشید باید علاوه بر زبان های عمومی، زبان تخصصی اقتصاد را خوب بدانید، زبان ارتباطی با اقتصاد دانان وجامعه مخاطب اقتصادی را هم یاد بگیرید و نیز برای ایجاد مهارت در محیط واقعی وارد عمل شوید و تجربه ها بیندوزید. یا رشته حقوق و به ویژه حقوق بین الملل هم، هم زبان خاص خودش را دارد و هم زبان ارتباطی با مخاطبان خاص در دوره زمانی و مکانی مشخص را، و هم به تمرین و ممارست برای بالا بردن توانائی استفاده را نیاز دارد و همینطور در همه رشته ها. و معلوم است که این فرایند تا چه حد به دقت و تجربه وصرف بودجه به جا و به مورد نیازمند است و مدیریت جز بررسی ساز و کار آموزش و به کاری این زبانها چه میتواند باشد.شاید یکی از دلائلی که در دنیای امروز زبان تا این اندازه مهم شده به خاطر همین است. یعنی زبان تخصصی تا در محیط عملی کار و به قصد ایجاد مهارت به کار گرفته نشود هنوز آموزش پایان نیافته است.

دستگاه‌های آموزشی ما از آموزش و پرورش گرفته تا دانشگاهها فقط به آموزش زبان اولی یعنی اصطلاحات تخصص مورد نظر می پردازند (البته اگر زبان عمومی را خوب یاد گرفته باشند) و از دو مقوله دیگر غافل اند (تازه اگر موضوع مورد آموزشی نیاز جامعه باشد)؛ یعنی به زبان ارتباطی با جامعه مخاطب و کار در محیط واقعی توجه ندارند و در نتیجه مهارتی هم کسب نمی کنند.

آموزش ما باید بداند برای چه کسانی و یا سازمانهائی برای حال و یا آینده شان آموزش می دهد و از همان آغاز این سازمانها (به صورت قانونی و یا داوطلبانه) باید نهایت همکاری را با سازمانهای آموزشی بنمایند. تربیت این همه متخصص مدعی در رشته های مختلف که فقط به صورت نظری مطالبی را حفظ می کنند و با جامعه مخاطب ارتباطی ندارند و در نتیجه مهارتی هم کسب نمی کنند به چه کار می آید؟

تازه در دهه چهارم انقلاب، دولت فعلی در بعضی قسمت ها با هدف معینی به فکر طرح کار ورزی افتاده است که خوب است ولی به نظر من آموزش کشور از دوره ابتدائی تا سطوح عالیه باید مورد نقد، بازبینی و تغییر قرار گیرد. نیاز ی به تغییر ساختار و یا تعویض نام هم ندارد. باید در رسالت ها و نگرش ها تجدید نظر کرد. باید به آموزش زبان (عمومی و تخصصی و ارتباطی و به کار بستن آنها در محیط کار) بهای ویژه دهد، باید معلوم شود که این مطالبی که یاد می گیرد برای کیست و از همه مهم تر برای ایجاد مهارت از همان آموزش دانشگاه با ارتباط مستمر صنعت و دانشگاه اقدام سازمان یافته قانونی کند. نه اینکه با خواهش و تمنا یک وزارت خانه از وزارتخانه دیگر آن را بخواهد.

البته ممکن است این پیشنهاد، برخی را خوش نیاید. شما به ظاهر صنعت بنگرید ببینید تا چه اندازه شسته و رفته، شیک و تمیز و وسیع با امکانات کامل است، باطن آن را کار ندارم. اما محیط های آموزشی این چنین نیست. آموزش انتزاعی و غیرکاربردی به چه درد می خورد. این مصداق علم غیر مفید و غیر کاربردی است. (مثلا آموزش و پرورش اگر درس زیست شناسی می دهد در محیط باز که موجودات زیستی عملا حضور دارند و یا اگر فیزیولوژی انسان را توضیح می دهند در جائی که عمل تشریح انجام می شود با توجه به همه جنبه های لازم اخلاقی که باید رعایت شود. یاد گیری این چنین انتزاعی نیست). باید دید تفریق وزارتخانه ها و وظائف که اکنون به دلائلی دو باره در مجلس مطرح می شود تا چه اندازه به جامع نگری آسیب می زند. انتزاعی فکر کردن و یا بخشی نگریستن مشکلی را حل نمی کند.

پیشنهاد مشخص من این است که از سطوح بالا و گام به گام تا سطوح پائین مسئولیت ها مشخص و باز تعریف شود. وضع گذشته، حال و آینده (نزدیک، متوسط و بلند) معلوم گردد، زبان تخصصی لازم به افرادی که زبان عمومی را یاد گرفته اند آموزش داده شود و آنها را در همین مدت با زبان ارتباطی با مخاطبان واقعی و محیط کار آشنا کنند و مهارت لازم اولیه را هم در دورانی که آموزش می بینند از آنها بخواهند. این چنین نیروهائی اگر جذب بازار واقعی کار نشوند خود، کار آفرین خواهند بود.

پس لازم است ما معلمان، استادان معتقد به یاد دادن این سه زبان را که خود با محیط کار واقعی آشنا هستند را شناسائی کنیم و اگر نداریم از خارج از کشور به کار گیریم و آموزش ها را به صورت بسته ای مرکب از سه آ»وزش فوق بدانیم تا محصولی که به بازار می آید همرنگ محیط بومی کار و تلاش باشد. پایان نامه ها و رساله ها نه اوراقی بیگانه از این سه زبان بلکه شواهدی بر توانائی دانش آموز و دانشجو بر آشنائی کامل با محیط کار باشد. تا خود یا همکار مشاغل موجود شود و یا کار آفرین در کنار آنها باشد.

منبع: خبر آنلاین

نویسنده: غلامرضا فدایی

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *